به وبلاگ من خوش آمدید

آمار مطالب

کل مطالب : 95
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 0
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 0
بازدید ماه : 131
بازدید سال : 150
بازدید کلی : 150
نگاهی به زندگی شیخ احمد احسایی و عقاید واندیشه هایش
زندگی شیخ احمد احسایی،[1] که نام کامل او شیخ احمد ابن شیخ زین‌الدین ابن شیخ ابراهیم احسایی است در سال 1166 هـ در قریه‌ای نزدیک‌ الاحساء در  بحرین به دنبا آمد.[2]اجدادش همان‌طور که خود نقل می‌کند همه از نژاد خالص عرب بودند. از شیخ احمد شرح حالی به زبان عربی برجای مانده که آن را برحسب خواهش شیخ محمدتقی، یکی از فرزندانش، نوشته است. و در آن به مکاشفات خود حتی در دوران خردسالی و کودکی که دیگر همسالان به بازی و تفریح مشغولند و برای وی اتفاق می‌افتاده، اشاره می‌کند.[3] او در سن پنج‌سالگی خواندن قرآن را به پایان رساند. در خردسالی به دلیل علاقه‌ای که به تحصیل داشت به خواندن نحو (رساله‌‌های اجرومیه و عوامل) پرداخت. اما آتش درون وی با خواندن و آموختن این علوم فروکش نکرد از این رو مایل به گوشه‌نشینی و خلوت گشت از آمیختن با مردم هراسناک بود و پیوسته روزگار را با تفکر می گذراند و از گذشت روزگار عبرت می‌گرفت. تا این‌که از خواندن این علوم منصرف گشت. او پیوسته به دنبال گمشده[4] خود بود ولی آن را در هیچ یک از علوم منقول و معقول نمی‌یافت. فقه و حدیث او را اشباع نمی‌کرد، از این‌رو صلاح در آن دانست که به عبادت بیفزاید و در قرائت قرآن و معانی آن بیشتر تامل نماید  نیمه‌های شب و سحرها دست به درگاه خداوند می زند و از او درخواست آمرزش می خواست. در سال 1176 هـ.ق که از سن شیخ احمد بیست سال و به روایتی شانزده ساله می‌گذشت، شیخ احمد بحرین را ترک کرد .چرا که در آن سامان کسی را نیافت تا اسرار خویش با او بازگوید، پس به کربلا و نجف مشرف شد و در مجالس و محافل علماء و فضلا حاضر می‌گشت و از محضر عالمان بزرگی هم‌چون وحید بهبهانی و سید مهدی بحرالعلوم استفاده کرد. اما کسی از حال او آگاه نبود تا این‌که از سیدمهدی بحرالعلوم اجازه روایت در علم حدیث را کسب کرد.[5] پس از چندی شیخ احمد رساله‌ای در مبحث «قدر» که بحثی کلامی و فلسفی و دقیق است نوشته و آن را به روئیت سید مهدی بحرالعلوم رسانید. و سید که مرجع تقلید شیعیان و بزرگ روحانیون عصر خود بود وی را احترام کرد. به دلیل بروز طاعونی در عراق، شیخ به دیار خود بازگشت[6] و زنی از آنجا گرفت که نخستین همسر او بود و سپس همراه خانواده خود به بحرین رفت. در این زمان وی بسیار مشهور گشته بود . وی مدت چهارسال را در بحرین گذرانید و در سال 1212ق به کربلا و نجف رفت و پس از بازگشت در بصره توقف کرد. مدت سه سال در بصره بود اما به دلیل کشتاری که در روز عید غدیر بر دست وهابیون در سال 1216 انجام گرفت  به ناچار از بصره خارج و به یکی از دیه‌های اطراف رفت. شیخ احمد در سال 1221 به همراه فرزند خود شیخ علی و چند نفر دیگر به نجف و کربلا رفت و از آن‌جا به ایران آمده عازم یزد شد[7] در یزد جمعی از علما و توده مردم از وی خواستند که نزد آن‌ها بماند و شیخ نیز پس از زیارت مشهد مقدس به یزد بازگشت و چندی را در آن دیار گذرانید و به بحث و درس و وعظ مشغول شد و کم کم شهرت او ژراکنده گشت و نظراتش در  ایران انتشار یافت. تا آن‌که آوازه او به فتحعلی شاه رسید و مشتاق ملاقات وی گردید. در نامه‌ای که شاه برای شیخ احمد فرستاد از او خواست تا به تهران برود.[8] اما شیخ در پاسخ نوشت که اگر من در جوار سلطان منزل کنم باعث تعطیل امر سلطنت خواهد بود، چرا که به عقیده من سلاطین و حکام تمام اوامر و احکام را به ستم جاری می‌نماید، و چون رعیت مرا مسموع‌ الطاعه دانسته در همه امور  به من رجوع نموده پناهنده خواهد گشت. حمایت مسلمانان و انجام حاجت ایشان نیز بر من واجب است. پس شاه به فکر فرو رفت و گفت امر بسته به اختیار شماست.[9] برخی معتقدند که شاه از سر اخلاص به شیخ ارادت می ورزید  و معتقد بود که اطاعت شیخ واجب و مخالفت با او  کفر است،  علت این ارادت  بر ما چندان  روشن نیست ولی به نظر می‌رسد شاه مایل بوده است نوعی تعادل قدرت را میان عالمان هم عصز خود  برقرار کند و علت حمایت اولیه‌اش از اخباری‌گری و ملامحمد اخباری نیز شاید همین باشد تا بتواند به نوعی با قدرت علمای شیعه روزگار خود همچون میرزای قمی مقابله نماید. به هر حال شیخ پس از چندی به اصفهان رفت و مدتی را در آن شهر گذرانید گاه در محضر او بیش از شانزده هزار نفر جمع می‌شدند. اصفهان در آن روزگار «سرّه ایران» و قبه‌الاسلام، بود و پیش از تاسیس حوزه قم مرکز روحانیت شیعه در ایران به شمار می رفت . در این شهر از کتاب‌های او نسخه‌‌ها تهیه و از هر نسخه چند نسخه‌ی دیگر استنساخ می‌شد.[10] شیخ پس از یک اقامت چهل روزه از آن شهر خارج شد در حالی‌که در نزدیکی کرمانشاه (چهار فرسنگی آن شهر) محمدعلی میرزا دولتشاه حاکم کرمانشاه به اتفاق تمام علما و اعیان به استقبال او آمدند.[11] شیخ دو سال در آن شهر ماند و در این مدت عده بسیاری در درس او حاضر می‌شدند. در سال 1331 شیخ عزم دیدار کعبه را کرد و پس از آن‌که به اهالی کرمانشاه وعده داد که به آن شهر بازخواهد گشت، از آنجا  خارج گردید و پس از زیارت مکه به کرمانشاه بازگشت. این اقامت 5 سال به طول انجامید. پس شیخ عازم مشهد گردید و خط سیر او با وضعیت کنونی سازگار است ( قزوین، قم، تهران (شاه عبدالعظیم) شاهرود، نیشابور، مشهد). در این زمان وبای شدیدی سراسر ایران را فرا گرفته بود و در هر منزل که شیخ فرود می‌آمد گویی وبا شدیدتر می‌شد. در بازگشت از راه طبس، حاکم طبس فوجی نظامی را همراه وی کرد و شیخ با این موکب نظامی تا اصفهان پیش رفت. در هر شهری از شیخ استقبال می‌شد و خرد و کلان در گرد او جمع می‌شدند. هانری کربن می‌گوید که این احترام عام و ستایش فوق‌العاده گواه بر این بود که تمام حقیقت تشیع در شخص شیخ احمد احسایی و تعالیمش شناخته می‌شد.[12] در این زمان آوازه شیخ کم کم در همه جا پیچید و عقاید او از میان علمای امامیه مخالفینی به دست آورد که در اندک مدتی بر دامنه آن افزوده شد که منجر به تکفیر وی از سوی ملامحمد تقی برغانی بود
 به هر حال پس از این واقعه و وقایع غم‌انگیز دیگر شیخ احمد یکسال دیگر نیز در ایران و کرمانشاه گذرانده و بعد عازم کربلا شد و قصد داشت تا آخر عمر در آن‌جا بماند، که ملامحمد تقی برغانی در نامه‌ای علمای آن دیار را از وضعیت و عقاید شیخ آگاه کرد، تا جایی که حتی داوود پادشاه، حاکم عثمانی عراق را که بدون ایزد سخت با شیعه دشمن بود بر علیه او برانگیختند. شیخ به قاجار به طرف مکه به راه افتاد تا در آن‌جا کناره‌گیری نماید.[14] اما در سه منزلی مدینه شیخ را تب فرا گرفت و یکشنبه 21 ذی‌العقده 1241هـ وفات نمود و در بقیع به خاک سپرده شد. سن شیخ در این زمان 76 سال بود.[15] زندگی شیخ را می‌توان به دو دوره نسبتاً مشخص تقسیم کرد: دوره اول زمانی است که یا آثار او هنوز تألیف نیافته و یا اگر تألیف شده است انتشار وسیع پیدا نکرده است و جز عده‌ای اندک کسی از افکار او اطلاع ندارد. در این دوره وی از کمال احترام و توجه برخوردار است و به هر جا که وارد می‌شود مورد استقبال قرار می‌گیرد. صاحب روضات‌الجنات در این مورد می‌نویسد: «شیخ احمد احسایی بحرانی ترجمان حکماء و متألهان و زبان عارفان و متکلمان بود روزگار را نقطه‌ی سفید سید پیشانی و فلاسفه دهر را نام و نشانی بود، از مبانی و اسرار با خبر و از معانی آثار مستحضر بود.[16] علاوه پرسید مهدی بحرالعلوم که به صورت اجازه وی به شیخ در نقل حدیث پیش از این اشاره کردیم، شیخ از سید علی صاحب ریاض و شیخ جعفر کاشف‌الغطاء و میرزا مهدی شهرستانی و جمعی دیگر از اجلاّی علمای بحرین و قطعیت اجازه داشته است.[17] احسایی ؟؟؟ که به اصفهان می‌رفت به خانه کلباسی[18](از علمای بزرگ آن دیار) وارد می‌شد و در مسجد حکیم نماز می‌خواند و حاجی هم به او اقتدا می‌کرد. دوره دوم زندگی شیخ دوره‌ای است که بعد از انتشار افکار وی شروع می‌شود، از این دوره کم کم مخالفت‌ها با وی آشکار می‌شود، هرچند که شیخ هنوز نیز در میان عده زیادی از علماء، حاکمان و مردمان عادی نفوذ فوق‌العاده دارد. نخستین کسی‌که شیخ احمد احسایی را تکفیر کرد ملامحمد تقی برغانی بود، همهمه تکفیر شیخ که مرد معروفی بود در قزوین موجب اغتشاشاتی شد،[19] حاکم قزوین ناچار جلسه‌ای تشکیل داد تاریخ اختلاف میان او و شهید برغانی را بنماید ولی متأسفانه کار به آشتی بکشد. پس از برغانی علمای دیگری هم‌چون سید مهدی طباطبایی، جامی ملامحمد جعفر استرآبادی و آخوند ملاآقا دربندی. شریف‌العلماء آقا سید ابراهیم صاحب ضوابط، شیخ محمد حسین صاحب قصول و شیخ محمد حسن صاحب جواهر نیز وی را تکفیر کردند.[20] که شیخ در شرح الزیاره دارد برخلاف ضرورت شرع و دین است و من او را کافر ظنی می‌دانم. آثار و تألیفات شیخ احمد:[21] شیخ احمد دارای تألیفات متعددی است که در این‌جا به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم. 1ـ الاجازات: که درباره اجازاتی است که شیخ به افراد دیگر داده است. 2ـ الاجتهاد والتقلید: که درباره اجتهاد، شرایط مجتهد و مسأله تقلید است. 3ـ الاحکام الکفار قبل‌الاسلام و بعده 4ـ اسرارالصلوة 5ـ الاصفهانیه: در شرح بعضی از احادیث مشکله، به درخواست بعضی از اهالی اصفهان نوشته شده است. 6ـ بیان حقیقت العقل والروح والنفس 7ـ تفسیر آیه ایاک نعبد 8ـ تفسیر آیه والبحر یمده من بعده سبعة ابحر 9ـ تفسیر سوره هل اتی علی‌الانسان 10ـ دیوان شعر 11ـ شرح تبصره (ناتمام) 12ـ شرح حکمت عرشیه ملاصدری، چاپ ایران. 13ـ شرح الزیاره الجامعه الکبیره: که یکی از کتاب‌های بسیار مهم شیخ است. 14ـ شرح سوره توحید 15ـ شرح الفواید 16ـ شرح شاعر ملاصدرا چاپ ایران. 17ـ فواید: کلیاتی درباره معارف اسلامی و اصطلاحات فلسفی و کلامی شیخ 18ـ مباحث الفاظ از اصول 19ـ معنی‌الامکان والعلم والمشیه 20ـ نفی کردن الکتاب الاربعه قطعیه الصدور من المعصوم 21ـ جوامع الکلام دو مجلد بزرگ، درباره معارف اسلامی، ادب، لغت، فقه و ... غیر از کتب فوق شیخ احمد رساله‌های دیگری نیز نظیر رساله‌ی الجفر و علم حروف و معرفت، میزان حروف و بسط و تکثیر و بد او احکام لوحین و سیر سلوک و جنت و نار و ... دارد. که نشانگر گستردگی معلومات و اطلاعات وی می‌باشد.[22] اندیشه‌های شیخ احمد درباره‌ی عقاید شیخیه سخن به فراوانی گفته شده است به خصوص که عده‌ای بابیه را مولود فکری شیخیه می‌دانند. ادعایی که شیخیه با آن کاملاً مخالفند. برای بررسی افکار و عقاید شیخ احمد احسایی نکته‌ای که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است آن است که ما می‌بایست به سیر تحول فکری شیخ احمد کاملاً توجه کنیم اهری که موافقان و مخالفان وی آن را کمتر مورد توجه قرار داده‌اند. عده‌ای مسأله‌ای را مطرح می‌کنند که شیخ آن را در اوایل جوانی گفته است و عده‌ای دیگر پاسخ وی را در افکار دیگر شیخ جستجو می‌کنند. از این‌رو می‌بایست به عنصر زمان کاملاً توجه کرد چرا که شیخ احمد با احاطه زیادی که به علوم مختلف داشته نظرات و عقایدش بدون هیچ تردیدی در طول تاریخ زندگیش به طور قریب به یقین تغییر نموده‌اند. بنا بر این وقتی مخالفین وی به مسأله‌ای مانند برداشت شیخ از مسأله مهدویت اشاره می‌کنند نمی‌توان تنها به استناد یک کتاب از آثار شیخ به پاسخ آن پرداخت بلکه باید کل جغرافیای فکری وی مورد توجه قرار گیرد. از این‌رو در این نوشتار تنها به مواردی اشاره می‌شود که خود شیخیه نیز با آن کاملاً موافقت دارند هرچند که ممکن است فهم آن‌ها از این مسائل از دیگران متفاوت باشد. اولین ؟؟ که در شیخ احمد مشاهده می‌شود گرایش وی به نوعی عرفان است،[23] اما نه عرفان از نوع محی‌الدین عربی که خود شدیداً با وی مخالف بود و از وی با عنوان ممیت‌الدین یاد کرده است،[24] بلکه نوعی عرفان که در اثر سیر سلوک و غوطه‌ور شدن در دریای عبادات و مستحبات روی می‌دهد. "احسایی با زحمات فراوان که در عبادات شرعی و در خلوت و دور از نظر دیگران به آن اشتغال داشته (و بدین وسیله) دست به فتراک ولایت ائمه  اطهار زد به حقایق دست یافت (به طور‌ی که خواب‌های شگرف و شگفت مشاهده می‌کرد و نشاط بی‌سابقه‌ای به وی دست می‌داد.[25] ـ عده‌ای اعتقاد دارند که شیخ احمد میان فلسفه و تصوف ارتباط برقرار کرد. کاری که تا حدی به ملاصدرا نسبت می‌دهند و وی رساله عریشه وی را شرح کرده است. البته هانری کربن با این نظر همراهی ندارد.[26] شیخ به طریقه سنتی برای تعیین صحّت یا ضعف احادیث توجهی ندارد و یا لااقل آن را کافی نمی‌داند. روش سنتی متکی بر نوعی بررسی تاریخی در سلسله روات احادیث می‌باشد. که امکان خطا و لغزش در آن همیشه وجود داشته است. شیخ برای تشخیص صحت احادیث به نوعی قریحه و شمّ خاص اعتقاد دارد وی می‌گوید که صحت احادیث را از رایحه آن‌ها استشمام می‌کند،[27] در کتاب قصص‌العلماء داستانی است در خصوص مناظره شیخ با شیخ محمدحسن در همین مورد شاید منظور از پوشیدن رایجه حدیث از نظر شیخ احمد این باشد که عالم یا فقیه اسلامی می‌بایست احاطه‌ای کلی با مذهب و مبانی آن داشته باشد و احادیث را بر این مبانی کلی تطبیق دهد و از این راه بر قوت یا ضعف احادیث آگاه گردد. مسأله دیگری که شیخیه به آن اعتقاد دارند آن است که ائمه اطهار علل اربعه خلقت عالم هستند. و این اعتقاد را به وسیله احادیث متعدد مستدل می‌سازند. آن‌ها ائمه را مظاهر الهی و دارای صفات الهی می‌دانند،[28] اگر این ادعا و تعبیر درست باشد مسأله غلو که بیشتر نهضت‌های غلات همانند اسماعیلیه و قرمطیان به آن اعتقاد داشته‌اند مطرح می‌شود.[29] شیخ احمد در خصوص قیامت نهم خاص خود را داشت که شاید با ظاهر شریعت کمتر هم‌خوانی داشته باشد، وی به نظر می‌رسد به حشر اموات در روز قیامت معتقد نبود و اعتقاد داشت که حشر با جسد مادی نخواهد بود بلکه «جوهر» واقع می‌شود او از اصطلاح هور قلیایی بهره می‌گرفت که البته تعبیر پیروان او از این مسأله چیز دیگری است. آقای محمدرضا شاهنشاهی در این مورد می‌گوید: «لازم به تذکار نیست که شیخ احمد احسایی» به علت آشنایی با فلسفه یونان، قصد داشت بین قوانین شرع و فلسفه پلی ایجاد کند و آن‌ها را با هم آشتی دهد و خرافات را از دین بزداید (اما) به علت بی‌اطلاعی از فلسفه مغرب زمین .... خود دچار خرافات گردید.[30] شیخیه فقط به چهار رکن از اصول دین معتقدند:[31] 1ـ توحید، 2ـ نبوت، 3ـ امامت، 4ـ اعتقاد به شیعه کامل در صورتی‌که متشرعه «یعنی شیعه متعارفی، به پنج اصل معتقدند 1ـ توحید، 2ـ عدل، 3ـ نبوت 4ـ امامت، 5ـ معاد، شیخیه، یه اصل دوم و پنجم اعتراض دارند و می‌گویند: اعتقاد به خدا و رسول خود سبب اعتقاد به معاد نیز و آن‌چه در قرآن وجود دارد می‌شود و دیگر این‌که اگر قرار باشد تمام صفات بگوئیم خدا را در اصول خود (همانند، دل) جای دهیم بسیار زیاد خواهند شد زیرا عدل تنها یکی از صفات ثبوتی خداوند می‌باشد.[32] شیخیه در استنباط مسائل شرعی میان اصولی‌ها و اخباری‌ها قرار داند،[33] آن‌ها نه از روش‌های موجود در علم اصول کاملاً پیروی می‌کنند و نه مانند اخباری‌ها هر حدیثی را می‌پذیرند، بلکه اعتقاد آن‌ها چنان‌که پیش از این ذکر شد آن است که هر فقیهی می‌بایست دارای «قوه قدسیه»[34] باشد و کلام امام را بشناسد و احادیث را با «سنت جامعه» و کتاب خدا تطبیقی دهد و صحت و ستم آن بیان نماید. یکی دیگر از اعتقادات شیخ احمد اعتقاد به رکن رابع می‌باشد آن‌چنان‌که حاج محمد کریم کرمانی بیان می‌کند در مکتب شیخیه چهار رکن وجود دارد. 1ـ معرفت 1 ...                 رکن اول 2ـ معرفت نبی‌ا...               رکن دوم 3ـ معرفت وصی               رکن سوم 4ـ معرفت شیعه (کامل)       رکن چهارم[35] در خصوص رکن رابع سخنان فراوانی از سوی موافقین و مخالفین شیخیه بیان شده است.[36] رکن رابع در واقع همان پیشوای مذهبی است، هرچند که بعضی از طرفداران شیخیه اعتقاد دارند که شیعه کامل مختص فرد خاصی است و هر کسی می‌تواند با قولی و تبری شیعه کامل شود.[37] اما به هر حال می‌توان گفت که از آن‌جا که امام دوازدهم در سال 260ق از انظار غایب گردید و فقط در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و از طرفی مؤمنین دائماً به هدایت و ولایت او محتاج می‌باشند، خدای بزرگ با رحمت کامله خود باید رفع حوائج و نیازهای مردم را بنماید و امام غایب را در محل دسترس ایشان قرار دهد بنابراین مقدمه می‌بایست همیشه در میان مسلمین یک نفر باشد که بلافاصله با امام غایب اتصال و رابطه داشته باشد واسطه فیض میان امام و امت باشد این فرد را به اصطلاح شیخیه شیعه کامل می‌دانند.[38] شیعه کامل یا کاملان شیعه هستند این فرد بعد از امام، «باب اعظم» است و به معنای حقیقی ناطق شیعیان می‌باشد و شیعیان نسبت به او صامت هستند. این فرد «ناطق واحد» است زیرا مورد کامل و شخص اول بین شیعیان اوست. مرکز شیعیان است. هانری کربن اعتقاد دارد که وجود این‌چنین فردی محقق است اما غیرممکن است این افراد ظاهر و آشکار باشند بعضی غیرممکن است مردم بتوانند آن‌ها را بشناسند و معیّن نمایند و یا یه اسم و شخص بخوانند، شخص او و اسم او از اسرار امام است.[39] مؤلف کتاب روضات‌الجنات و هم چنین آقای مدرسی چهاردهی بیان می‌کند که در خصوص امام زمان نیز میان شیعیان و شیخیه اختلاف است، شیعیان اعتقاد دارند که امام دوازدهم زنده است و با قالب جسمانی خود مرور ایام می‌نماید تا روزی که اراده نماید و ظاهر شود، اما شیخی‌ها با این عقیده مخالفند و می‌گویند امام دوازدهم یعنی حضرت مهدی (ع) با قالب روحانی زنده می‌باشد و آزادی او نیز به دست ذات باری‌تعالی است. یکی دیگر از مسائل مهم در عقاید شیخیه به ویژه شیخ احمد احسائی مسأله معاد می‌باشد،[40] همان‌طور که پیش از این اشاره شد شیخیه به معاد به عنوان یکی از اصول دین اعتقاد ندارند، هرچند که به ضرورت آن واقف هستند، آن چیزی که سبب شد از سوی نقد ادبی از علماء شیخ تکفیر شود، همچنان‌که قصص‌العلماء بیان می‌کند، همین مسأله معاد بود، مخالفین شیخیه ادعا می‌کردند که شیخ به معاد جسمانی معتقد نیست و علت این امر تغییر او از روح به نام هورقلیا[41] است که جسم لطیفی است که میان روح و جسم قرار دارد و در عالم برزخ که میان عالم این جهان و جهان آخرت (عالم صُور میان عالم جسمانیات و مجردات است) وجود انسان از آن تشکیل می‌شود از این هور قلیا (عالم، امثال) گاهی تغییر به اقلیم هفتم نیز می‌شود که مافوق عالم سبعه (هفت‌گانه) محسوب می‌شود. مسأله معاد خود به خود به مسأله دیگری که همان بهشت و جهنم یا دوزخ و جنت است، شیخ احمد بهشت و دوزخ را در خود انسان می‌دانست به طوری‌که هرجا انسان هست بهشت و دوزخ نیز در همان‌جا حاضر است. بهشت و جهنم، نتیجه اعمال انسان است بنابراین از فاعل آن جدا شدنی نیست، وقتی انسان در دنیا است دوزخ و اخرت او نیز در همین جا است و وقتی که انسان وفات کرد و به جهان دیگر رفت نتیجه اعمال خود را به صورت مجسم خواهد یافت، بدین‌ترتیب بهشت و دوزخ همیشه با او است. به طور کلی می‌توان رئوس اختلافاتی را که میان عقاید شیعه (امامیه) شیخیه وجود دارد به شرح ذیل بیان کرد: 1ـ معاد: که از نظر شیعه به صورت جسمانی است و از نظر شیخیه به صورت جسم لطیف است علاوه بر این معاد جزء اصول مذهب شیخیه نیست. 2ـ معراج، شیخ نیز معراج را مانند اهل شیعه می‌پذیرفت و حتی می‌گفت که پیامبر اکرم (ص) با همان عبا و عصای خود به معراج رفت اما وی اعتقاد داشت که پیامبر اکرم در هر فلکی از افلاک جسمی متناسب با جرم و جسم آن فلک برای خود می‌گرفت تا خرق و التیامی لازم نیاید و ورود در افلاک مختلف برای بدن ظاهری و جسمانی او مشکلی ایجاد نکند. 3ـ وجود امام عصر، که شیخ می‌گفت امام زمان جزء سکان یک عالم روحانی است غیر از این عالم عادی و از آن‌جا بر همه عالم امکان حکم‌رانی دارد و روزی هم که خدا به او اجازه دهد بر این دنیا ظاهر خواهد شد. 4ـ مقام ائمه و نایب امام که به نظر می‌رسد در این قسمت شیخیه راه اغراق را در پیش گرفته و ائمه را علل چهارگانه عالم می‌ دانند
تعداد بازدید از این مطلب: 2
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران