به وبلاگ من خوش آمدید

آمار مطالب

کل مطالب : 95
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 0
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 0
بازدید ماه : 131
بازدید سال : 150
بازدید کلی : 150
مضرات بی احترامی به والدین

http://uploadboy.me/6ihuw54iajtf/مضرات بی احترامی به والدین.m4a.html

سخنرانی رو گوش بدین دوستان.

تعداد بازدید از این مطلب: 304
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مضرات بی احترامی به والدین

 http://uploadboy.me/6ihuw54iajtf/مضرات بی احترامی به والدین.m4a.html

سخنرانی رو گوش بدین دوستان.

تعداد بازدید از این مطلب: 354
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مرگ جاهلیت

http://uploadboy.me/tso84a6l4qfo/مرگ_جاهلیت_۳.m4a.html

سخنرانی مرگ جاهلیت

در يكى از روايات مشهور شيعه و سنّى از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)  آمده است: «مَن مات و لم يعرف امام زمانِه، ماتَ ميتة جاهليّة»[2] ؛ «هر كسى بميرد در حالى كه امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلى مرده است».
امام صادق (علیه السلام)  اين جاهليت را چنين معرفى مى كند: «جاهليت كفر و نفاق و ضلال»[3].
با توجه به اين روايات، اهميت شناخت امام زمان(عج) را مى توان در موارد زير خلاصه كرد :
1. شرط اسلام واقعى
بر اساس روايات مختلف (از جمله حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية»)، معرفت امام عصر، شرط اسلام است و اگر كسى بدون شناخت امام از دنيا برود، گويا از اسلام واقعى و اصيل بى بهره بوده است. پس شناخت امام زمان، آن گاه مى تواند انسان را از مرگ جاهلى دور كند كه بتواند به دستورات او پاينده بوده و از ارشادات و هدايت هاى او بهره مند شود.
2. رسيدن به هدايت واقعى
شناخت امام عصر (علیه السلام) ، چراغ هدايت و رمز دين دارى است و نتيجه آن، دستيابى به صراط مستقيم، خداشناسى، حق شناسى و راه كمال و سعادت است.
يكى از دعاهاى مهم در عصر غيبت، اين دعاست كه مى گوييم: «اللّهم عرّفنى نفسك فانّك ان لَم تُعَرّفنى نَفسَك لَم اَعرِف رَسولَكَ، اللّهُم عرِّفنى رَسولك فانّك اِن لم تُعرِّفنى رسولك لم اَعرف حجّتكَ ؛ اللّهُم عَرِّفنى حجّتِك فانّك اِن لم تُعرِّفنى حُجّتك ضللتُ عن دينى»[4] ؛ «خداوندا! خود را به من بشناسان كه اگر خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نخواهم شناخت. خداوندا! رسولت را به من بشناسان كه اگر رسول خود را، به من نشناسانى، حجّتت را نخواهم شناخت. خداوندا! حجّت خودت را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناسانى، از دين خود گمراه خواهم شد».
3. رسيدن به ثواب يارى او
بر اساس بعضى از روايات، شناخت امام زمان(عج) و باور قلبى به او، باعث نزديكى هر چه بيشتر انسان به او مى شود. اگر با اين معرفت از دنيا برود، از پاداش هاى بيشمارى برخوردار خواهد شد كه يكى از آنها درك ثواب يارى امام عصر (علیه السلام)  در زمان ظهور است؛ يعنى، چنين شخصى، همچون كسى است كه در لشكر آن حضرت بوده و يا زير پرچم او نشسته است[5].
پی نوشت ها
______________
[1]. بحارالانوار، ج 2، ص 184.
[2]. الغدير، ج 10، ص 360 ؛ ميزان الحكمة، ج 1، ص 171، ح 840 ؛ بحارالانوار، ج 72، ص 135.
[3]. كافى، ج 1، ص 377، ح 3.
[4]. كمال الدين، ج2، ص 343.
[5]. كافى، ج 1، ص 37.

تعداد بازدید از این مطلب: 318
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مرگ جاهلیت

 http://uploadboy.me/tso84a6l4qfo/مرگ_جاهلیت_۳.m4a.html

 

سخنرانی مرگ جاهلیت

 

در يكى از روايات مشهور شيعه و سنّى از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)  آمده است: «مَن مات و لم يعرف امام زمانِه، ماتَ ميتة جاهليّة»[2] ؛ «هر كسى بميرد در حالى كه امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلى مرده است».
 
امام صادق (علیه السلام)  اين جاهليت را چنين معرفى مى كند: «جاهليت كفر و نفاق و ضلال»[3].
 
با توجه به اين روايات، اهميت شناخت امام زمان(عج) را مى توان در موارد زير خلاصه كرد :
 
1. شرط اسلام واقعى
 
بر اساس روايات مختلف (از جمله حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية»)، معرفت امام عصر، شرط اسلام است و اگر كسى بدون شناخت امام از دنيا برود، گويا از اسلام واقعى و اصيل بى بهره بوده است. پس شناخت امام زمان، آن گاه مى تواند انسان را از مرگ جاهلى دور كند كه بتواند به دستورات او پاينده بوده و از ارشادات و هدايت هاى او بهره مند شود.
 
2. رسيدن به هدايت واقعى
 
شناخت امام عصر (علیه السلام) ، چراغ هدايت و رمز دين دارى است و نتيجه آن، دستيابى به صراط مستقيم، خداشناسى، حق شناسى و راه كمال و سعادت است.
 
يكى از دعاهاى مهم در عصر غيبت، اين دعاست كه مى گوييم: «اللّهم عرّفنى نفسك فانّك ان لَم تُعَرّفنى نَفسَك لَم اَعرِف رَسولَكَ، اللّهُم عرِّفنى رَسولك فانّك اِن لم تُعرِّفنى رسولك لم اَعرف حجّتكَ ؛ اللّهُم عَرِّفنى حجّتِك فانّك اِن لم تُعرِّفنى حُجّتك ضللتُ عن دينى»[4] ؛ «خداوندا! خود را به من بشناسان كه اگر خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نخواهم شناخت. خداوندا! رسولت را به من بشناسان كه اگر رسول خود را، به من نشناسانى، حجّتت را نخواهم شناخت. خداوندا! حجّت خودت را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناسانى، از دين خود گمراه خواهم شد».
 
3.  رسيدن به ثواب يارى او
 
بر اساس بعضى از روايات، شناخت امام زمان(عج) و باور قلبى به او، باعث نزديكى هر چه بيشتر انسان به او مى شود. اگر با اين معرفت از دنيا برود، از پاداش هاى بيشمارى برخوردار خواهد شد كه يكى از آنها درك ثواب يارى امام عصر (علیه السلام)  در زمان ظهور است؛ يعنى، چنين شخصى، همچون كسى است كه در لشكر آن حضرت بوده و يا زير پرچم او نشسته است[5].
 
 
 
پی نوشت ها
 
______________
 
[1]. بحارالانوار، ج 2، ص 184.
 
[2]. الغدير، ج 10، ص 360 ؛ ميزان الحكمة، ج 1، ص 171، ح 840 ؛ بحارالانوار، ج 72، ص 135.
 
[3]. كافى، ج 1، ص 377، ح 3.
 
[4]. كمال الدين، ج2، ص 343.
 
[5]. كافى، ج 1، ص 37.
 
 

تعداد بازدید از این مطلب: 349
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post

 چكیده

طالق خلع از اقسام طالق بائن است که ضمن آن، زوجه به دلیل کراهتی که نسبت به زوج خویش دارد، در مقابلل ملالی کله بله او
میدهد از قید زوجیت رها می بعد از طالق و حتی خلع از طالق تواند تا قبل گردد. زوجه می آن به در مدت عده و تا قبل از انقضاي
بذل )فدیه( رجوع نماید. در این صورت طالق خلع به رجعی تبدیل شده و زوج میتواند در زمان عده به زوجه رجلوع نمایلد. البتله
طبق نظریه مشهور جواز رجوع زن مشروط به امكان صحّت رجوع مرد است. هرچند زوج میتواند پس از طالق خلع امكان رجوع به
تواند به فدیه طالق را بر خود غیر ممكن سازد ولی زوجه نیز در چنین وضعیتی می رجوع نماید و ایجاد مانع توسط زوج براي اعمال
گردد. حق خویش، موجب سقوط حق زوجه در این خصوص نمی
هدف از انجام این تحقیق بررسی رجوع حقوقی و فقهی به بذل در طالق خلع می باشد. نتایج تحقیق حاکی از آن بلود کله خللع از
 بائن طالق اقسام است و پس از تحقق آن عدّه زمان رد تواند نمى مرد به لیكن کند؛ رجوع خود همسر زن مى تواند به پرداختى فدیه
به شوهرش در و کند رجوع عدّه زمان آن را پس باشد ناخشنود مرد هرچند بگیرد، . در زوج صورت، این مى تواند به رجوع همسرش
.کند و همچنین مشخص شد که پس از زوجه رجوع به نسبت یرجع طالق احكام و آثار تمامی فدیه به جاري مدت، بقیة گلردد، می
 و در یكی فوت اثر از دیگري زوجین از او ارث می تواند نمی مطلقه زوج و برد با خواهر وي و نموده ازدواج یا زن نمایلد اختیار چهارم
 نیز زوجه نفقة و بر قرار زوج عهدة گیرد. می
واژگان كلیدی: طالق خلع - بائن طالق - بذلرجوع به - عده - ه و نفقه -مقدمه
طالق یعنی انحالل عقد نكاح دائم که پس از اجراي صیغه طالق صورت گرفته و از آن پس رابطة زوجیت بین زن و شلوهر منقطلع
میگردد لكن با توجه به نوع طالق آثار حاصله از آنها متفاوت خواهد بود. اصوالً طالق بر دو قسلم اسلتب بلائن و رجعلی. در طلالق
رجعی براي شوهر در مدت عده حق رجوع وجود دارد؛ یعنی با وجود اینکه با قطع رابطة زوجیت به واسطة اجلراي طلالق مفارقلت
بین زوجین حاصل میشود، در مدت عده براي شوهر حق رجوع به همسرش باقی است و در این صورت همان رابطة زوجیت شرعی
بین زن و شوهر اعاده خواهد شد. نوع دیگر طالق بائن است.
در طالق بائن براي شوهر حق رجوع نیست و با اجراي صیغة طالق رابطة زوجیت بین زوجین کامالً قطع خواهلد شلد. طلالق بلائن
خود به چند دلیل حاصل میگردد که یكی از این دالیل کراهتی است که زن از شوهر دارد یا هر دو از یكدیگر دارند. در صورتی که
کراهت طرفینی باشد طالق از نوع مبارات است و اگر کراهت یكطرفة زن از شوهر باشد طالق از نلوع خللع اسلت. بنلابراین یكلی از
راههاي جدایی زوجین، که در مدت عده، زوج حق رجوع به زوجه را ندارد، خلع است.طبیعت این جدایی به گونهاي است که از طرفی تمام ارکان و شرایط اساسی عقد، مانند تراضی طرفین و یا ایجاب و قبلول آنهلا، در
آن الزم است و از سوي دیگر کیفیت اجرا و آثار آن شباهت به ایقاع دارد و یا به بیان دیگر آثار طالق که یكلی از ایقاعلات اسلت را
 دارا میباشد. از سوي دیگر طالق خلع که از نوع بائن است با ایجاد شرایطی ل البته از سوي زوجه ل دچار تغییراتی در نو ع و ماهیلت
میشود. یكی از این تغییرات، رجوع زوجه به بذل در زمان عده است.
2 -بیان مسأله
طالق یعنی انحالل عقد نكاح دائم که پس از اجراي صیغه طالق صورت گرفته و از آن پس رابطة زوجیت بین زن و شلوهر منقطلع
میگردد لكن با توجه به نوع طالق آثار حاصله از آنها متفاوت خواهد بود. اصوالً طالق بر دو قسلم اسلتب بلائن و رجعلی. در طلالق
رجعی براي شوهر در مدت عده حق رجوع وجود دارد؛ یعنی با وجود اینکه با قطع رابطة زوجیت به واسطة اجلراي طلالق مفارقلت
بین زوجین حاصل میشود، در مدت عده براي شوهر حق رجوع به همسرش باقی است و در این صورت همان رابطة زوجیت شرعی
بین زن و شوهر اعاده خواهد شد. نوع دیگر طالق بائن است. در طالق بائن براي شوهر حق رجوع نیست و بلا اجلراي صلیغة طلالق
رابطة زوجیت بین زوجین کامالً قطع خواهد شد. طالق بائن خود به چند دلیل حاصل میگردد که یكی از این دالیل کراهتی اسلت
که زن از شوهر دارد یا هر دو از یكدیگر دارند. در صورتی که کراهت طرفینی باشد طالق از نوع مبلارات اسلت و اگلر کراهلت یل
طرفة زن از شوهر باشد طالق از نوع خلع است. بنابراین یكی از راههاي جدایی زوجین، که در مدت عده، زوج حق رجوع بله زوجله
را ندارد، خلع است. طبیعت این جدایی به گونها ي است که از طرفی تمام ارکان و شرایط اساسی عقد، ماننلد تراضلی طلرفین و یلا
ایجاب و قبول آنها، در آن الزم است و از سوي دیگر کیفیت اجرا و آثار آن شباهت به ایقاع دارد و یا به بیان دیگلر آثلار طلالق کله
یكی از ایقاعات است را دارا میباشد. از سوي دیگر طالق خلع که از نوع بائن است با ایجاد شرایطی ل البته از سلوي زوجله ل دچلار
تغییراتی در نوع و ماهیت میشود. یكی از این تغییرات، رجوع زوجه به بذل در زمان عده است. در این که جواز رجوع زن مشروط به
امكان صحّت رجوع مرد است یا نه، اختالف است. بنابر قول نخست، در صورت عدم امكان رجوع مرد ل مانند آنکه زن عدّه نداشلته
یا سه طالقه باشد ل رجوع زن نیز صحیح نمى باشد. همچنین در اینکه صحّت رجوع زن مشروط به آگاهى شوهر از آن است یا نله،
اختالف است. بنابر قول اوّل، در صورت عدم علم شوهر به رجوع زن به فدیه تا پایان عدّه، رجوع زن باطل است. )نجفلی، 1981،ص
)65
البته باید توجه داشت که رجوع به بذل عمل حقوقی ی طرفهاي بوده که صرفاً به ارادة زوجه واقع میشود اما با وجود یل جانبله
بودن آن باید داراي شرایطی باشد؛ از جمله اینکه زوجه فقط در ایام عده میتواند به فدیه رجوع نماید و دیگر اینکله بایلد زوج در
ایام عده از رجوع زوجه به بذل آگاهی یابد تا بتواند متقابالً حق خود را اعمال نماید. واضح است چنلان چله زوج از ایلن املر )رجلوع
زوجه به بذل( آگاهی نیابد، رجوع زوجه به بذل باطل خواهد بود. غیر از موارد مذکور، رجوع باید به گونهاي باشد که زوج نیز توانایی
رجوع به نكاح را داشته باشد. این قول به مشهور نسبت داده شده است. پس اگر طالق خلع واقع شلده، طبیعتلاً بلائن باشلد )چلون
طالق یائسه، غیر مدخوله، مطلقه در بار سوم و طالق صغیره( بدین جهت که زوج در این گونه طالقها حق رجلوع نخواهلد داشلت،
رجوع زوجه بالاثر خواهد بود. همچنین اگر پس از طالق خلع، زوج با خواهر زوجه مطلقه ازدواج کند دیگلر زوجله حلقج رجلوع بله
مبذول را ندارد؛ زیرا امكان رجوع براى زوج از دست رفته است. چون اگر توافق طرفین را در نظر بگیریم بلذل زوج در برابلر طلالق
دهد، خلع بوده؛ به عبارتی دیگر مقصود این بوده که در برابر مالی که زوجه به زوج می زوج نیز او را طالق بائن دهد، حال اگر زوجله
بتواند به بذل رجوع نموده و آن را پس بگیرد، ولی زوج نتواند به نكاح رجوع نماید این املر بلا خواسلت مشلترف طلرفین مغلایرتخواهد داشت و گذشته از این، رجوع زوجه به بذل در این صورت موجب زیان زوج بوده و این زیان به موجب قاعدة الضلرر منتفلی
خواهد بود. صرف نظر از استداللهاي فوق، شرع و قانون چنین مقرر داشته که زوجه در مواقعی بتواند به فدیه رجوع نماید که زوج
اثلر نیز توانایی رجوع به نكاح را داشته باشد و رجوع زوجه را در غیر این صورت مؤثر نشناخته است و این خود دلیللی مهلم بلر بلی
بودن رجوع زوجه در مواردي است که مرد نتواند به نكاح رجوع نماید )نجفی، 1981،ص 63)
 تصریح به قول نخست کرده یعنی معتقدند پس از رجوع زوجه به فدیه تمامی آثار و احكام طالق رجعی نسبت به بقیة مدت، جاري
میگردد، و در اثر فوت یكی از زوجین دیگري از او ارث میبرد و زوج مطلقه نم یتواند با خلواهر وي ازدواج نملوده و یلا زن چهلارم
اختیار نماید و نفقة زوجه نیز بر عهدة زوج قرار میگیرد. )سبزواري، 1413ب 199)
برخى نیز در ثبوت احكام طالق رجعى، جز جواز رجوع براى زوج، تأمل و توقف کردهاند زیرا طالق خلع به طور بائن موجود شلده و
تمامی احكام طالق رجعی زائل گشته و اجازة رجوع زوج به طالق پس از رجوع زوجه به بذل به وسیلة اجازة مخصوصلی اسلت کله
این اجازه طالق را رجعی نمیگرداند، زیرا پس از سقوط احكام رجعی، عودت آن محتاج دلیل اسلت و دلیللی بلر ایلن املر موجلود
نیست. اصل هم استصحاب بقاي حكم سابق است. )امامی، 1386ب ص64 )
کله زن علدّه اما با توجه به تحلیلی که از طالق خلع به عمل آمد نظریة نخست یعنی در صورت عدم امكان رجلوع ملرد ل ماننلد آن
 تر و معقول باشد ، منطقی نداشته یا سه طالقه باشد ل رجوع زن نیز صحیح نمى تر به نظر رسیده و بلا اصلول کللی جلواز رجلوع زن
مشروط به امكان صحّت رجوع مرد است، پس از طالق خلع امكان بیشتر انطباق دارد؛ زیلرا تفكیل بلین احكلام رجلوع در ملوارد
رجعی بودن طالق امري دشوار بوده و محتاج به دلیل خاصی است و نمیتوان مواردي از طالق رجعی را یافت که فقط رجوع در آن
مورد پذیرفته شده و سایر احكام و آثار آن از قبیل توارث، نفقه و غیره منتفی محسوب گردیده باشد و البته دلیلی نیز در این ملورد
مشاهده نشده است. شود و زوج می پس در طالق خلع اگر زوجه نسبت به بذل رجوع کند، طالق رجعی می توانلد بله زوجله رجلوع
تواند رجوع کند، هر چند زوجه راضی به این امر نباشد و اگر راضی به رجوع باشد، زوج می کند، حتلی اگلر زوجله نسلبت بله بلذل
رجوع نكرده باشد -تعریف خلع
خُلع» « صُلح»بر وزن « خَلع»از واژة « به معناي جدا کردن و کندن آمده و چون در قرآن هر ی از زن و مرد ل ملادامی کله رابطلة
زوجیت بین آنها برقرار است ل لبا دیگري قلمداد شده اند، جدایی آنها از یكدیگر به منزللة درآوردن لبلا و کنلدن آن اسلت. در
بیان روایات و کالم فقیهان و مسلمانان این جدایی با شرایط خاصی خُلع» « نامیده شده است. البته در قرآن از این جدایی با شرایط
خاصی به افتدا تعبیر شده است لكن مفاد آیهاي که مستند جواز این نوع جدایی است، در روایلات و بله تبلع آن در کلالم فقیهلان
خلع» « نامیده شده است )هدایت نیا، 1383،ص34)
در اصطالح فقه و حقوق، خلع آن است که زوجه به دلیل کراهتی که نسبت به زوج خویش دارد و بیم مخالفت و نافرمانی شلدید او
میرود، با توافق زوج مالی را به او میبخشد تا از قید زوجیت رها گردد. به دیگر بیان، خلع به معناي رهلا سلاختن زوجله در مقابلل
)مهریزي، بذل مال است 1382 ،ص65.)
امام خمینی)ره( در این زمینه می »فرمایندب الخلع هو الطالق بفدیة من الزوجة الكارهة لزوجها...؛ خلع، طلالق اسلت بله فدیله دادن
زنى که از شوهرش کراهت دارد....« )نجفی، 1404ه.ق،ص 33)
7 -تعریف طالق
طالق یعنی انحالل عقد نكاح دائم که پس از اجراي صیغه طالق صورت گرفته و از آن پس رابطة زوجیت بین زن و شلوهر منقطلع
میشود، اما با توجه به نوع طالق آثار حاصله از آنها متفاوت خواهد بود )کریمی،1383،ص51.)
8 -مفهوم فقهی وحقوقی عقد
مفهوم فقهی و حقوقی عقد به مفهوم لغوي آن نزدی است؛فقها عقد را"التزام ملرتبط بلا التلزام دیگلر "، "ربلط دو التلزام " ربلط ،
دوقرار" و مانند آن تعریف کرده اند)اصفهانی ،1418ق، ج4،ص 25؛نراقی،1408قبص11؛خویی، 1371بج 3،ص 14 .)از نظرحقلوقی
نیزعقد "تراضی طرفین" براي ایجاد ی اثرحقوقی است)کاتوزیان،1374بج1،ص 21 .)بنلا بلراین توافلق دو یلا چنلدطرف درصلدق
مفهوم عقد ضرورت دارد و همین امرموجب تمایزمفهوم عقد ایقاع است.
9 -نكاح در فقه
شیخ طوسی نكاح را در شریعت اسالم عبارت از عقد می داند)شیخ طوسی، 1407ب 280ابن حمزه،نكاح را عقد تزویج میان زن ومرد معرفی می کنلد کله درملواردي نیزبله معنلاي نزدیكلی )وطلی( بله کلارمی رود )ابلن
حمزه،1409ب ص 289.)
بجنوردي نكا ح را تعهد زن به زوجه فالن مرد بودن درعالم اعتبارمعنا می کند)موسوي بجنوردي، 1419 ،ص 142.)
البته کلمه "تعهد" درکاربرد فقهی، اعم ازمعناي حقوقی آن را افاده می کند وامور"دفعی الحصول"مثل ملكیت وزوجیت ونیز آنچله
را که متعهد باید انجام دهد شامل می شود)داد مرزي، 1389بص 77.)
آیت اهلل خویی، برمبناي خالف مشهورخود در حقیقت انشا ، نكاح را چنین تعریف می کندب"اعتبار علقه زوجیت درصقع ذهن که با
مُظهر خارجی ابراز شده است« )خویی،1377،ص342 .)
مشهور فقها، نكاح اصطالحی را به همان معناي ظاهري آن، یعنی عقد» « معنا می کند )چه درمعناي سببی و چه مسببی( نه وطی؛
اگرچه اصرار برمعناي اخیر، بی ثمر هم نیست. به عنوان مثال، اگرشرط »حمل ناشی ازنكاح« را در نشلرحرمت رضلاعی بله معنلاي
»حمل ناشی از وطی« بگیریم چنانچه زوجه بدون وطی از شوهرش باردار شود، شیراو نشر حرمت نمی کنلد فقیهلی معاصلر،معناي
متساوي النسبه همسري را که همان زوج بودن است و در قرآن کریم به زن و مرد هر دو اطالق شده است، سلازنده حقیقلت نكلاح
معرفی می کند ، نه ایجاد سلطه را )مكارم شیرازي،1424بج 94،1ل93.)
10 -بررسی فقهی نكاح معاطاتی
نكاح بردو قسم است :دائم و موقجت، هری از آنها احتیاج دارد به ایجاب لفظی و قبول لفظی، البته لفظی که ایجابش معناي مقصود
را و قبولش رضایت به آن معنا را برساند، به طوري که اهل زبان از آن الفاظ آن معانی را بفهمند، بنابراین رضایت قلبی طرفین و نیز
عملی که داللت بر آن رضا کند که آن را معاطات می گویند و درغالب معامالت جریان دارد، نیز ایجاب و قبول کتابتی و هم چنلین
اشارتی کفایت نمی کند هرچند که اشاره معنا را بفهماند، مگر در افراد الل.)خمینی، 4،1386 ،27 )مشابه عبارت حضرت املام)ره(
در بسیاري از منابع فقهی دیده می شود)بحرانی، 1405 ،23 ،157؛ شهیدثانی ، 5،1410 ،108؛ نجفی، 1374 ،132،29 ؛ فاضلل
لنكرانی، 1482 ،ص60)
11 -مبانی و اركان طالق خلع
الف. تنفر و کراهت داشتن زوجه نسبت به زوج خویش، به گونهاي که دوام زندگی را براي او یا هلر دو مشلكل سلاخته و منجلر بله
نافرمانی و معصیت و بی شود. توجهی به تكالیف شرعی و قانونی و احساسات و عواطف انسانی می
ب. دادن مالی از سوي زن به مرد در مقابل انجام طالق، تا وي را از زوجیت رها سازد؛ به گونهاي که )زوج( در زمان عده حق رجلوع
نداشته باشد. به مالی که زوجه میبخشد اصطالحاً فدا یا فدیه می گویند و می تواند عین، دین یا منفعت باشد و در خصلوص مقلدار
آن نیز ضابطة مشخص نیست و به نحوة توافق طرفین بستگی دارد که در این صورت ممكن است هملان مهریله و یلا غیلر آن و یلا
مالی به ارزش کمتر و یا بیشتر از مقدار مهریه باشد. همچنین نفقه که در ذمة شوهر است و یلا اجلرت شلیر دادن فرزنلد در ملدت
 معین میتواند فدیه قرار گیرد )مهریزي، 1382،ص326)
12 -ماه یت حقوقی طالق خلع
اکثر فقهاي امامیه خلع را نوعی طالق شمرده اند )فاضل لنكرانلی، 1420 ه، ص540 ) و بله هملین دلیلل بلاب مسلتقلی را بله آن
اختصاص نداده، بلكه آن را جز مباحث کتاب طالق قرار داده اند؛ لكن بعضی نوشته انلدب اوللی ایلن اسلت کله خللع، فسلخ اسلت
)طوسی، 1407 ه، ج 4 ،ص 424اینان به همین دلیل، خلع را به طور مستقل و پیش از کتاب طالق مورد بحث قرار داده اند .قانون مدنی از مبناي مشلهور پیلروي
کرده و خلع را نوعی طالق شمرده است که بیان قانون پیش از این ذکر گردید طالق ماهیتاً ایقاع است و مطابق نظر مشهور، خلع نیز
ایقاع به شمار می آید؛ اما از آنجا که مالی از سوي زوجه باید بذل شود و زوج آن را بسذیرد تا طالق واقع گلردد، بعضلی آن را شلبیه
عقد خوانده اند طالق خلع ایقاعی است که به اراده شوهر واقع می شود و توافلق راجلع بله فدیله، محلرف و داعلی اوسلت کله در
ساختمان حقوقی آن دخالتی ندارد )کاتوزیان، 1371 ، ج 1 ،ص 452)
13 -بحث و نتیجه گیری
آنچه در سطور گذشته به عنوان شرایط صحت نكاح تقدیم شد حاصل تالش در حلد تلوان بلراي جملع آوري مطلالبی در راسلتاي
موضوع از منابع مختلف بوده است.که در این جا سعی میکنیم یه جمع بندي اجمالی از آنچه آورده ایم تفسیر کنیم. به طل ور کللی
از مجموع بحث نتایج زیر بدست میآیدب
در نظام حقوقی اسالم و جمهوري اسالمی ایران، طالق با اراده انشائی زوج واقع میگردد و اگر زوج نخواهد طالق دهلد، راهلی بلراي
انحالل ارادي نكاح وجود ندارد؛ مگر در صورت نشوز زوج به لحاظ ترف انفاق یا حرج زوجه که زوج مجبور به طالق میگردد. از نظلر
مشهور فقهاي امامیه، خَلع بر زوج واجب نیست و از این رو، با فرض اثبات کراهت زوجه و تحقلق بلذل، نمیتلوان زوج را بله طلالق
مجبور کرد. نفی وجوب خَلع بر زوج و عدم امكان اجبار وي بر طالق، به لحاظ حقوقی موجب مشكالتی می گلردد.از آنچله در ایلن
نوشتار بیان شد نتایجی به شرح ذیل معلوم می گرددب
از نظر فقه اسالم و قانون مدنی ایران گر چه حق طالق به صورت ی حق طبیعی براي زن وجود ندارد ، ولی به صلورت یل حلق
قراردادي و تفویضی می تواند وجود داشته باشد.
ازآنجاي یكه هر نظام حقوقی ، از مجموعه قواعد متصل و داراي روابط منطقی ، شكل گرفته که ارزیابی هر قاعلده بلدون توجله بله
سایر قواعد ، کاري غیر ممكن و غیر منطقی است. بدین خاطر ارزیابی قواعد حقوقی نیاز به بررسی جامع و چندجانبه احكلام دارد .
اما ، متأسفانه در جامعه ایران هم قانون گذاران و هم عالمان حقوق به مسائل حقوق زن به صورت منفرد و جز جلز ملی نگرنلد . و
این در حالی است که در جامعه ایرانی و اسالمی )و حتی می توان گقت فراتر از جامعه ، مذهب و فرهنگ ؛ بلكله در جهلان( زن در
زمینه هایی ، از حقوق بیشتر و در زمینه هاي دیگلر از حقلوق کمتلري نسلبت بله ملرد برخلوردار اسلت . بنلابراین الزم اسلت بله
برخورداري و عدم برخورداري زن از برخی حقوق به طور کلی و جامع نگریست. تا بتوان بین ایلن دو گلروه حقلوق تلوازن منطقلی
برقرار نمود.
در اصل چهارم قانون اساسی تصریح شده است که کلیه قوانین و مقررات باید براسا موازین اسالمی باشد للذا هلر حرکتلی بلراي
اصالح وضعیت اجتماعی، فرهنگی و حقوقی زنان به تصریح قانون اساسی تنها در چارچوب اجتهاد فقهاي جلامع الشلرایط پلذیرفتی
است، لذا با توجه به شرائط فرهنگی و عرفی و آداب و رسوم جامعه متناسب با خواسته ها و نیازهاي زمان و مكان و بله روز رسلانی
نظر فقهاي اسالمی امكان اصالح قوانین و مقررات در کشور ایران درخصوص زنان و حقوق آنان امكان پذیر می باشد.
در حقوق ایران حق مساوي زن و مرد براي ایجاد علقه زوجیت و عقد نكاح از جهت اینكه قصد و رضلاي طلرفین الزم اسلت تلامین
شده است، به محض جاري شدن عقد نكاح تكالیف قانونی به عهده زن و مرد قرار ملی گیلرد و هلر کلدام داراي حقلو قی مشلخص
هستند در قانون مدنی در باب خانواده، حقوق خانواده، شرائط تشكیل خانواده و انحالل آن، روابط زوجلین بلا یكلدیگر و فرزنلدان و
ضمانت اجراي حقوق و تكالیف زن و شوهر تعیین شده اهمچنین اگر پس از طالق خلع، زوج با خواهر زوجه مطلقه ازدواج کند دیگر زوجه حقج رجوع به مبذول را ندارد؛ زیرا امكلان رجلوع
براى زوج از دست رفته است. )حلجی، همان( چون اگر توافق طرفین را در نظر بگیریم بذل زوج در برابر طالق خلع بوده؛ بله عبلارتی
دیگر مقصود این بوده که در برابر مالی که زوجه به زوج میدهد، زوج نیز او را طالق بائن دهد، حال اگر زوجه بتواند به بلذل رجلوع
نموده و آن را پس بگیرد، ولی زوج نتواند به نكاح رجوع نماید این امر با خواست مشترف طرفین مغایرت خواهد داشت و گذشته از
این، رجوع زوجه به بذل در این صورت موجب زیان زوج بوده و این زیان به موجب قاعدة الضرر منتفی خواهلد بلود. صلرف نظلر از
 استداللهاي فوق، شرع و قانون چنین مقرر داشته که زوجه در مواقعی بتواند به فدیه رجوع نماید کله زوج نیلز توانلایی رجلوع بله
نكاح را داشته باشد و رجوع زوجه را در غیر این صورت مؤثر نشناخته است و این خود دلیلی مهم بر بیاثلر بلودن رجلوع زوجله در
مواردي است که مرد نتواند به نكاح رجوع نماید.
از نظر فقهی، در فرض شدت کراهت زوجه، به استناد ادله لزوم نهی از منكر و ادله نفی حرج در اسلالم، طلالق بلر زوج واجلب ملی
گردد. در این صورت دادگاه می تواند زوج را به طالق مجبور نماید و اگر اجبار مفید نباشد، دادگاه زوجه را مطلقه می نماید از نظلر
حقوقی، کراهت شدید زوجه میتواند از مصادیق عسر و حرج مذکور در تبصره ماده 1130 قلانون ملدنی 1371 باشلد و بله اسلتناد
بخش اخیر این قانون، اگر براي دادگاه ثابت شود که دوام زوجیت براي زوجه حرجی است، م یتواند زوج را مجبور به طالق نماید.
14 -فهرست منابع
قرآن کریم.
(1 احمدیه، مریم، موازنه حقوق و اخالق، نشر روابط عمومی شوراي فرهنگی و اجتماعی زنان، تهران، اول، 1380.
(2 امام خمینی)ره(، تحریرالوسیلة، ج2 ،قم، مؤسسه مطبوعات دارالعلم، چاپ اول.
(3 امامی، سید حسن، حقوق مدنی، ج5 ،تهران، انتشارات اسالمیه، چاپ پانزدهم، 1386ش.
(4 امینی، ابراهیم، آشنا با مسائل کلی اسالم، نشر انصاریان، چاپ اول، 1373 ،قم، ص1384.
(5 بستان، حسین، اسالم و تفاوتهاي جنسیتی، نشر وزارت کشور، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه قم، 1388.
(6 پناهنده، سید علیمحمد، مقالهب بررسی ماهیت حقوقی و عناصر و ارکان طالق خلع و مبارات، ماهنامه دادرسی، سال
یازدهم، آذر و دي ماه 1386ش، شماره 65.
(7 جزیري، عبدالرحمن، الفقهعلیالمذاهباالربعة، ج4 ،بیروت، دارالثقلین، چاپ اول، 1419ه.ق.
(8 جعفري لنگرودي، محمد جعفر، نشر گنج دانش، چاپ دوم، 1376 ،ص125.
(9 جوادي آملی، عبداهلل، فلسفه حقوق بشر، نشر اسرا، چاپ اول، قم، 1375 ،ص192.
10 )خویی، سیدابوالقاسم، منهاجالصالحین، ج2 ،قم، نشر مدینةالعلم، چاپ 28 ،1410ه.ق

تعداد بازدید از این مطلب: 0
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پایتخت حکومت امام زمان(عج) کجاست؟

کوفه پایتخت حکومت جهانی

در پاسخ به این پرسش باید گفت: از مجموع روایات چنین فهمیده می‏شود که شهر کوفه پایگاه اصلی فعالیّت‏ها و مرکز فرمانروایی امام زمان (علیه السلام) است. روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

تعداد بازدید از این مطلب: 399
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پایتخت حکومت امام زمان(عج) کجاست؟

 کوفه پایتخت حکومت جهانی

 
در پاسخ به این پرسش باید گفت: از مجموع روایات چنین فهمیده می‏شود که شهر کوفه پایگاه اصلی فعالیّت‏ها و مرکز فرمانروایی امام زمان (علیه السلام) است. روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
 
 

تعداد بازدید از این مطلب: 408
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نقش زنان در دوران حکومت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف

مقدمه

درباره امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) گرچه مباحث گوناگوني، مانند راز طول عمر، فلسفه غيبت، عوامل ظهور، علائم ظهور حتميه و غير حتميه و مشکلات دوران غيبت و ... مطرح شده است و روايات زيادي در اين زمينه وجود دارد و کتابهاي فراواني تدوين گشته است امّا از جمله مواردی که هنوز جای تحقيقات و بررسي­های فراوان دارد نقش زنان و کيفيّت حضور آنان در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عج) می­باشد.
امروزه بانوان همانند بسياري از مردم به آينده مي انديشند، به يک انقلاب جهاني و يک حکومت موعود، که چگونه بر قدرتهاي بزرگ غلبه پيدا مي کند و در اين ظفر عظيم چه کساني با او همکاري مي کنند و زنان در آن زمان چه نقشي دارند؟ دشمنان او چه کساني­اند و راز و رمز موفقيتش در گرو چيست؟
اين نوشتار به منظور يافتن پاسخ­هايي برای سؤالات فوق با مبنا قرار دادن روايات مربوطه به بررسی نقش، تعداد، و شرح حال مصاديق عينی برخی از ياوران زن آنحضرت پرداخته است.

تعداد بازدید از این مطلب: 253
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نقش زنان در دوران حکومت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف

 مقدمه

 
درباره امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) گرچه مباحث گوناگوني، مانند راز طول عمر، فلسفه غيبت، عوامل ظهور، علائم ظهور حتميه و غير حتميه و مشکلات دوران غيبت و ... مطرح شده است و روايات زيادي در اين زمينه وجود دارد و کتابهاي فراواني تدوين گشته است امّا از جمله مواردی که هنوز جای تحقيقات و بررسي­های فراوان دارد نقش زنان و کيفيّت حضور آنان در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عج) می­باشد.
 
امروزه بانوان همانند بسياري از مردم به آينده مي انديشند، به يک انقلاب جهاني و يک حکومت موعود، که چگونه بر قدرتهاي بزرگ غلبه پيدا مي کند و در اين ظفر عظيم چه کساني با او همکاري مي کنند و زنان در آن زمان چه نقشي دارند؟ دشمنان او چه کساني­اند و راز و رمز موفقيتش در گرو چيست؟
 
اين نوشتار به منظور يافتن پاسخ­هايي برای سؤالات فوق با مبنا قرار دادن روايات مربوطه به بررسی نقش، تعداد، و شرح حال مصاديق عينی برخی از ياوران زن آنحضرت پرداخته است.
 
 

تعداد بازدید از این مطلب: 288
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مهدویت از دیدگاه یهود

uploadboy.me/c7upxn9zk71d/a6eb73a0a93e70dad4d9e89ebb0cc72111852363-360p__73708.mp4.html درابتدا شمارا به دیدن یک کلیپ دعوت می نمایم مقدمه؛
انتظار موعود، موضوعى است که در همه مذاهب بزرگ جهان و از جمله دین یهود، از اهمیت‏خاصى برخوردار است . آرزوى ظهور یک مصلح بزرگ جهانى، در همه مذاهب مشترک بوده و از اصول مسلم اعتقادى این ادیان به شمار مى‏رود .
این امر، علاوه بر این که از تعالیم دینى کتب آسمانى، مانند تورات، انجیل و قرآن کریم به حساب مى‏آید، از امورى است که به سرنوشت‏بشریت و تکامل انسان هم ارتباط دارد . به عبارت دیگر، وقتى انسان ناامید مى‏شود و مى‏بیند که با وجود این همه ترقى و پیشرفتهاى فکرى و علمى، روز به روز به فساد و تباهى بیشترى کشیده مى‏شود و اختراعات و اکتشافات حیرت‏آور، نتوانسته انسان را از سردرگمى نجات دهد، بنا به فطرت ذاتى خود، متوجه درگاه خداوند بزرگ مى‏شود و از او براى رفع ظلم، ستم و بحرانهاى روحى و معنوى کمک مى‏جوید .
از این رو، در همه قرون و اعصار، آرزوى موعود جهانى، در دلهاى خداپرستان وجود داشته است و این آرزو، تنها در میان پیروان مذهبهاى بزرگ مانند زرتشتى، یهودى، مسیحى و مسلمان سابقه ندارد، بلکه آثار آن را در افسانه‏هاى یونانى، افسانه‏هاى میترا در ایران، کتب قدیم چینیان، عقاید هندیان و در بین اهالى اسکاندیناوى و حتى در میان مصریان قدیم و بومیان وحشى مکزیک و نظایر آنها نیز مى‏توان یافت . (2)
با مطالعه کتابهاى آسمانى و تاریخ ادیان، به خوبى روشن مى‏شود که عقیده به موعود و مصلح کل، اختصاص به شیعه یا اسلام ندارد، بلکه تمام ادیان و مذاهب آسمانى در این عقیده مشترکند . پیروان همه ادیان معتقدند که در یک عصر تاریک و بحرانى که جهان را فساد، بیدادگرى و بى‏دینى فرا گرفته، نجات دهنده‏اى بزرگ طلوع مى‏کند و به واسطه نیروى فوق العاده غیبى، اوضاع آشفته جهان را اصلاح مى‏کند و خداپرستى را بر بى‏دینى و مادى‏گرى غلبه مى‏دهد .
البته هر ملتى او را با لقبى مخصوص مى‏شناسد; زرتشتیان او را به نام سوشیانس; یعنى نجات دهنده جهان، عیسویان به نام مسیح موعود، یهودیان به نام سرور میکائیلى و مسلمانان به نام مهدى موعود مى‏شناسند .
هر ملتى نیز آن موعود نجات بخش را از خودش مى‏داند; مثلا زرتشتیان او را ایرانى و از پیروان زرتشت مى‏دانند، عیسویان او را هم کیش خودشان مى‏شمرند، یهودیان او را بنى‏اسرائیلى و از پیروان موسى مى‏شمرند و مسلمانان او را از دودمان بنى هاشم و فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏شمارند، که البته اسلام، به‏طور کامل‏ومشخص، این شخصیت جهانى و موعود کل را معرفى‏نموده اما در سایر ادیان چنین نیست .


تعداد بازدید از این مطلب: 305
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران