http://uploadboy.me/tso84a6l4qfo/مرگ_جاهلیت_۳.m4a.html
سخنرانی مرگ جاهلیت
در يكى از روايات مشهور شيعه و سنّى از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) آمده است: «مَن مات و لم يعرف امام زمانِه، ماتَ ميتة جاهليّة»[2] ؛ «هر كسى بميرد در حالى كه امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلى مرده است».
امام صادق (علیه السلام) اين جاهليت را چنين معرفى مى كند: «جاهليت كفر و نفاق و ضلال»[3].
با توجه به اين روايات، اهميت شناخت امام زمان(عج) را مى توان در موارد زير خلاصه كرد :
1. شرط اسلام واقعى
بر اساس روايات مختلف (از جمله حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية»)، معرفت امام عصر، شرط اسلام است و اگر كسى بدون شناخت امام از دنيا برود، گويا از اسلام واقعى و اصيل بى بهره بوده است. پس شناخت امام زمان، آن گاه مى تواند انسان را از مرگ جاهلى دور كند كه بتواند به دستورات او پاينده بوده و از ارشادات و هدايت هاى او بهره مند شود.
2. رسيدن به هدايت واقعى
شناخت امام عصر (علیه السلام) ، چراغ هدايت و رمز دين دارى است و نتيجه آن، دستيابى به صراط مستقيم، خداشناسى، حق شناسى و راه كمال و سعادت است.
يكى از دعاهاى مهم در عصر غيبت، اين دعاست كه مى گوييم: «اللّهم عرّفنى نفسك فانّك ان لَم تُعَرّفنى نَفسَك لَم اَعرِف رَسولَكَ، اللّهُم عرِّفنى رَسولك فانّك اِن لم تُعرِّفنى رسولك لم اَعرف حجّتكَ ؛ اللّهُم عَرِّفنى حجّتِك فانّك اِن لم تُعرِّفنى حُجّتك ضللتُ عن دينى»[4] ؛ «خداوندا! خود را به من بشناسان كه اگر خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نخواهم شناخت. خداوندا! رسولت را به من بشناسان كه اگر رسول خود را، به من نشناسانى، حجّتت را نخواهم شناخت. خداوندا! حجّت خودت را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناسانى، از دين خود گمراه خواهم شد».
3. رسيدن به ثواب يارى او
بر اساس بعضى از روايات، شناخت امام زمان(عج) و باور قلبى به او، باعث نزديكى هر چه بيشتر انسان به او مى شود. اگر با اين معرفت از دنيا برود، از پاداش هاى بيشمارى برخوردار خواهد شد كه يكى از آنها درك ثواب يارى امام عصر (علیه السلام) در زمان ظهور است؛ يعنى، چنين شخصى، همچون كسى است كه در لشكر آن حضرت بوده و يا زير پرچم او نشسته است[5].
پی نوشت ها
______________
[1]. بحارالانوار، ج 2، ص 184.
[2]. الغدير، ج 10، ص 360 ؛ ميزان الحكمة، ج 1، ص 171، ح 840 ؛ بحارالانوار، ج 72، ص 135.
[3]. كافى، ج 1، ص 377، ح 3.
[4]. كمال الدين، ج2، ص 343.
[5]. كافى، ج 1، ص 37.
لطفا نظراتتون رو بگید با تشکر

















